|
يادداشتهای ادبی | |
|
:: از برهان بیگ زاده :: 2 امسال عيدها به که تحويل می شوند وقتی که چشمها همه تعطيل می شوند اين کفتران که دور سرم چرخ می زنند بعد از تو دسته دسته ابابيل می شوند ديگر نمی شود به تو هم اعتماد کرد وقتی برادران همه قابيل می شوند وقتی که گرگ های برادرنمای من در پیش چشمهای تو جبریل می شوند * هر چند الکنم و همين واژه های گنگ از قرنهای لکنت تشکيل می شوند من خواب ديده ام که همین گریهواژهها روزی همه به قافيه تبديل می شوند وقتی مرا صلیب در آغوش خود کشید اين شعرها غزل غزل انجيل می شوند
برهان،
،
از عشق عاشقانه بگو آنچه را که هست:
1
نظر
| |
|
| منوی اصلی |
| وضعيت Messenger |
| لينکستان شعر و ادب |
| آخرين پستهاي وبلاگ |
1 نظر داده شده:
سلام
ممنون كه قدم رنجه فرمودين و به اين كمترين هم سر زدين
اون شغر كه گفته بوديد يه جورايي از خودم بود
مصري اول و آخر از من نبود
مصرع دوم و سوم از خليل ذكاوت بود
باز هم به من سر بزنيد !
نظرتون در باره شعر خوئتون چيه ( همون كه تو وبلاگ زدم ؟ )
باز هم ارادتمند
شما هم نظر بدين
برگشت به صفحه اصلي